می گفت:بعضی ها دور خودشان دایره ای می کشند.وهمه ی ذهنشان در ان دایره است
اصلا مهم نیست بیرون چه می گذرد.حتی اگر خانواده اشان باشد.
بعضی ها بزرگوار ترند دایره ای دور خانواده ی خود می کشند.در این صورت فکر و ذکرشان
دخترشان است و پسرشان و همسرشان.
بعضی خیلی بزرگوارترند.حیطه ی دایره اشان فراتر می رود.می رسد به فامیل.
من انها را می شناسم.مرحوم مادرم و پدرم اینگونه بودند.
بعضی ها این حیطه را تنگ نمی پسندند و گستره ی ان را تا قبیله و کشور و جهان تسری
می دهند.
انها مردان و زنان بزرگی هستند.حیرت ما شاخ شکسته هارا بر می انگیزند.
اما وای به حال انکه توان ورود به حیطه ای را نداشته باشد و پا به ان بگذارد.
یک جورهایی خسر الدنیا و الاخره می شود.
چند وقتی است همه ی توانم در برگرداندن حیطه ام به دایره ی کوچکتری است.
و باید کمی گستاخ باشم که اگر کسی در خانه ام را زد و در دایره ام نبود معذور باشم.

