سه شنبه 15 بهمن1387
دوست جدید
این متن تقدیم به کاظمی.دوست جدیدم
در باشگاه هر شب خاطره ای است
امشب دلم سوخت وقتی از پشت سرش دیدم حسین چگونه با حسرت به
حرکات دیگران نگاه می کند.
حسین چاق است.
عجیب چاق است.
اما چهر ه ای صمیمی دارد و من او را خیلی دوست دارم .
شاید چون نوبتش را به من داد تا با وسیله ای که نامش را نمی دانم ورزش
کنم.
انوقت با هم دوست شدیم.
و امشب من دلم سوخت که با حسرت به حرکات ورزشی دیگران نگاه می
کرد ومرا نمی دیدکه پشت سرش بودم و داشتم لباس های فوتبالم را می
پوشیدم.
و او داشت خودش را گرم می کرد.
من عاشق ان وسیله ای هستم که دو نفر رو به روی هم می ایستند و
پاهایشان را نرمش می دهند.
رو به روی حسینم و او از زندگیش می گوید.
و من او را دوست خواهم داشت.
به او قول دادم برایش کتاب کمک درسی ببرم.
نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 23:29 | | لینک به این مطلب
