نظرات تایید نشده خوانندگان وبلاگ
|
پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت: 2:21 |
توسط:سید حسین متقی | ||||
|
خاطرات مث کوره میمونه | |||||
|
وب سایت پست الکترونیک |
|
[ نظر خصوصی ] |
|
| |
این پست تقدیم به حسین متقی به پاس آنکه مرا به یاد کوره خاطراتم انداخت
به من گفتی مهربان باشم
بودم
اما زیاده روی کردم
یادم هست گفتی
از زندگیت لذت ببر
بردم
اما زیاده روی کردم
گفتی برای اقامه ی وعده هایم به پا خیز
زیادی به پا خاستم
همچنین گفتی
جلوی خانه ی همسایه ات را تمیز کن تا جلوی خانه ات تمیز باشد
زیادی کردم
زیادی فوتبال رفتم
زیادی خندیدم
حتی زیادی گریستم
زیادی با شاگردهایم دوست بودم
و زیادی آنها را رنجاندم
و زیادی آنها را دوست داشتم
زیادی رک بودم
و گاهی زیادی ترسو
اگر آن زیادی ها را کم می کردم
همه چیز درست بود
واکنون
من اینقدر غمگین نبودم
حالا
هی دلم می خواهد زیادی به تو امیدوار باشم
و هی می ترسم نکند این خواستنم زیادی باشد
و هی می ترسم نکند همین یکباری که می ترسم زیادی باشد-
زیادی باشد.

