تبليغاتX
شیخ عبدالله نبوی
پنجشنبه 26 شهریور1388
انتظار فرج
 

این پست تقدیم به مسیح. به پاس قبولی در کارشناسی ارشد.

و هم اینکه کتاب تاریخ بی خردی را برایم خرید.من باب هدیه.

 

دوستم گفت:

افضل اعمال امتی انتظار الفرج

مطمینا  انتطار موعود منظور است.

اما گفت انتظار فرج فقط انتطار موعود نیست.

این سخن می گوید انتظار فرج یعنی امید به اینده.

با عمل.

پس من هیچگاه مایوس نباید باشم.

کار باید بکنم و امیدوار باشم.

به قول دوستم مولانا :

کار باید کرد تا تن قادر است

وباید بدانم برسر جهنم نوشته اند:

ای انکه به این مکان می ایی

دست از هر امیدی بشوی.

یعنی بهشت جای ناامیدان است.

طاوسی بد بخت در یک داستان ایتالیایی می گوید:

ای کاش به جای این همه بال زیبا  یک نوک سوزن عقل داشتم.

اما اگر عقل نباشد عنایت خداونی امید را ارزانی کرده اند

برای ما طاووسان علیین شده.

خدای بزرگ!

امید را از ما نادانان نگیر.

از هیچکس نگیر.

ای جبروت بی منتهی.

امین یا رب العالمین.

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 0:34 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 24 شهریور1388
حضرت ادم
 

این پست تقدیم به برادرم سعید نظام زاده.

که از اهالی کویر است.

 

وقتی پدر بزرگ فریب شیطان را خورد و از بهشت رانده شد

سالها می گریست.

می گریست و می گریست.

و از خداوند جوابی نمی شنید.

تا خداوند کلماتی به او اموخت.

و به پاس ان کلمات خداوند او را بخشید.

فتلقی ادم ربه کلمات.....

ان کلمات چه بود!

ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا

لنکونن من الخاسرین

بنده فکر می کنم فرزند خلف پدر بزرگ باشم.

و خداوند مرا خواهد بخشید.

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 2:35 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 23 شهریور1388
درس بزرگ
۱- پست قبلی را بخوانید لطفا

۲-شاید باور نکنید این که فهمیدم چقدر به من سود رساند.

ان را به همه ی دوستانم تقدیم می کنم.

۳- دوستم به من گفت اینها را مرتب زیر لب بگو و اثارش را ببین.

و من خیلی زود دیدم.

بگو: اللهم توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین

بگو: ایاک نعبد و ایاک نستعین

بگو: ربنا ظلمنا انفسنا و ان لن تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 1:12 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 19 شهریور1388
درمان بی در مانی
 

این پست اصلا سیاسی نبود.

این پست یعنی اگه من در دوران زندگی ام دچار غرور بشم

و کار احمقانه ای بکنم

یه روزی یه جایی باید تاوانش را پس بدهم.

و دقیقا بر می گشت به برخورد مغرورانه ام با مرحوم مادرم.

و ان شب که این را می نوشتم در حالی بودم

که انگار داستان ان گوزن که خودم ان را ترجمه کرده ام

و بزودی چاپ می شود.

 

در یک داستان ایتالیایی خواندم که مخاطبی به گوزن مغروری

که شاخهایش در شاخه ها گیر کرده بود و سگهای شکارچی هم داشتند

می رسیدند گفت:

گوزن عزیز!

ای کاش خدا به جای اینهمه شاخ کمی عقل به تو داده بود.

و من گاهی فکر می کنم من ان گوزنم و انگار

صدای سگهای شکاری را دارم می شنوم.

ای کاش کمی عاقل می بودم تا حالا اینقدر

مثل گوزنی نباشم که صدای سگهای شکاری را از دور می شنود.

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 4:30 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 16 شهریور1388
دندانپزشکی
 

این پست تقدیم به دکتر امین.دندانپزشک خوب شهر مان

بسیار خسته بودم

روزه هم بودم

رفتم دندانپزشکی

تا حدود کمرش توی دهنم بود

وبا وسیله ای که اسفالت خیابان را می کنند دندانم را سوراخ می کرد

و من خوابم برد

و خواب پدر و مادرم را دیدم

لباس سفیدی داشتند مثل برف

و جوان و پیر بودند

خیلی عجیب بودند

و در میان گلها می چمیدند

و دندانپزشک گفت :

لطفا دهانتان را بازتر کنید

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 22:46 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 15 شهریور1388
عین القضات همدانی

 

این متن را دوستی فرستاده که برایم بسیار محترم است.

خیلی اندوهگینم.

حرف که می زنم دوستان خوبم را می رنجانم.

وگاهی فکر می کنم به چیزی پشت کرده ام که

 سالها به ان اعتقادی قلبی داشته ام.

اما وقتی سکوت می کنم احساس می کنم

 دارم به روز مرگی می افتم.

این حوادث برای همچون منی کابوسی است که

 همه ی عقایدم را به تنفر گرفته است.

در جبهه ی مقابل دوستان عزیزم نشسته اند.

سالها با انها خندیده و گریسته ام.

اینطرف کسانی ایستاده اند که به مظلومیتشان غمگینم.

به قول دوستم عین القضات همدانی:

چون می نویسم نشاید

نمی نویسم  نشاید

ای کاش به یک باره دیوانه گشتمی تا از درد خلاصی یافتمی

(فقط یک کلمه را حذ ف کردم)

نمی شه این روزها به شنیده ها اکتفا کرد و ادعا کرد که حق رو دریافته و راجع بهش احساس مسولیت کرد و حرف زد

آقای نبوی عزیز
شنیدیم هممون معاویه با امام چنان کرده بود که وقتی امام شهید شد مردم گفتن علی تو مسجد چی کار میکرد؟مگه نمازم میخووند؟
نمیخوام کسی رو تبرئه کنم یا کسی رو در حد معاویه جانی...
اما همه اینایی که کفتین چرا نتونن یه صحنه سازی باشن برای تفرقه بین من و شما؟ شما با چشماتون دیدیدن بسیجیهایی رو که مردم رو کتک میزدن؟ یا نیروهای دولتی رو که دخترا رو تفتیش بدنی میکردن؟
فقط یادمون نره همون خمینی اسطوره ای یه شاه کلید داده بود دستمون واسه این روزا..."هر وقت دیدین دشمن داره ازتون تعریف میکنه و تایید بدونین راه رو دارین اشتباه میرین"
من هیچ زحمتی واسه این انقلاب نکشیدم
زحمتا رو نسل شما کشید
همون نسلی که الان داره به راحتی زحمتاشو به باد میده
من نمیگم اگه سران این نظام و انقلاب راه و کج رفتن بازم کنارشون وایسیمو حمایت کنیم
میگم نیوفتیم دنبال کسایی که شال سبز علی رو دادن تو دست.........ی کافر
بگردیم و ببینیم حرف وحدیثای این روزا چقدرش راسته...
حیف آخرتمونه که بسوزه به پای یه مشت هیچی....

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 0:18 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 10 شهریور1388
اندر باب اداب و احوال
۱- کامپیوتر رو یوسف برده مغازه. پس کامپیوتر که ندارم.

 

۲-لب تاپ هم قاطی کرده

.

۳-لپ یعنی قسمتی از پا و تاپ یعنی بالا. به انگلیسی.

 

۴-از ۵۰۰ نظر ۴۹۹ تا از اون مال من هم سبز بودمه.در پست قبلی.

 

۵-اینکه (من هم سبز بودم )اینقدر در عقایدش پافشاری می کند قابل ستایش است.

 

۶- اربابم فرمودند خیر الکلام قل و دل.بهترین سخن کوتاه و گویا است.

 

۷-سخن من نه در باب موسوی و نه در باب احمدی نژاد ونه در باب هر کس دیگری است.

 

۸- سخن من در باب اندر اداب و احوال زیر است:

 

الف) به مغازه ای رفتم تا پیرهنی بخرم.شلوغ بود و من برای اینکه به زنها برخورد نکنم مرتب

 

 

    می گفتم   :  یاالله یاالله.و یادم افتاد که دختری می گفت در این حوادث  دوستانم به

 

 

 خوابگاه انها ربخته اند و   دختران   مسلمان را تفتیش بدنی کرده اند.

 

 

ب)شنیدم دکتر شفیعی کدکنی از ایران رفته است.به عنوان اعتراض به اوضاع.

 

بر ان شدم معترضان به حوادث اخیر را لیست کنم .در هر رسته ای به نامهایی

 

برخوردم که شگفتی مرا بر انگیخت.موسیقی. ادبیات .جامعه شناسی .سینما .

 

سیاست. روحانیون. معلمان. پزشکان. کسبه. دانش اموزان. دانش جویان.......

 

و فکر کردم اگر همه تصمیم بگبیرند به عنوان اعتراض بروند و یا کار نکنند

 

چه فاجعه ای است!

 

یاد یک طنز یهودی افتادم:

 

اخرین نفر چراغ را خاموش کند.

 

ج) استادم می گفت:

 

خون نزد خداوند مقدس است.خون بر زمین ریخته است.

 

ابرو نزد خداوند مقدس است. ابرو بر زمین ریخته است.

 

و اینها چیزی نیست که پنهان بماند.می رود ارام ارام. و جاری می شود

 

در بسترهایی که از چشمان تیز بین دوستانم پنهان است و روزی

 

سر می زند وحوادثی می زاید که هیچکس بر ان حوادث راضی نیست.

 

۹-این وبلاگ شماست.ان را به بحث و جدل های طولانی نیندازید.

 

۱۰-بر سردر مغازه ی یک یهودی این جمله از تورات مقدس را خواندم:

 

تو متبارک هستی با امدنت. تو متبارک هستی با رفتنت.

 

یعنی هر کس به این وبلاگ می اید متبارک است.حتی اگر برود و دیگر نیاید.

۱۱- به اموزه های  اربابانم (علیهم السلام) خود را موظف می دانم سخن حق

بگویم.هرچند از گفتنش خشنود نیستم به هیچ وجه.

 

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 11:45 | | لینک به این مطلب