تبليغاتX
شیخ عبدالله نبوی
چهارشنبه 20 خرداد1388
جبهه
دوستی داشتم.

سالها قبل.

شما انروز ها نبودید.

هروقت می خواست جبهه برود پولی به حساب جبهه می ریخت.

برای لباس. غذا . و چیز های دیگر.

می خواست سر بار ملت نباشد.

وقتی شهید شد کمر پدرش شکست.

من شهید نشدم تا این روزها مناظراتی ببینم تا دلم برای خودم و البته نه برای دوستم بسوزد.

 

و امروز از کنار مغازه ی پدر دوستم که سالهاست بسته است گذشتم و باز دلم برای خودم

سوخت که در

ان غروب لعنتی از او خواستم زنده بمانم تا این مناظرات لعنتی راببینم.

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 10:43 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 12 خرداد1388
خواب
 

این متن تقدیم به حضرت آقا داودی.به پاس تیرهایی که باز می آورد.

 

اولیا را هست قدرت از الاه

تیر رفته  باز  آرندش به راه

می شه لطف کنید این شعر دوستم را معنی کنید؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 10:49 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 6 خرداد1388
فوتبال
در تیم فوتبال ناحیه انتخاب نشدم.

به خاطر همین

یک هفته است نه نماز درست حسابی می خونم

نه مطالعه ی درست حسابی

و نه هیچ چیز دیگر

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 19:27 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 3 خرداد1388
شیخ بی خانقاه
این پست تقدیم به حضرت اقا داودی.که اولین بار او را در اسمان دیدم.

رطل گرانم ده ای مرید خرابات

 

شادی شیخی که خانقاه ندارد

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 23:36 | | لینک به این مطلب