این متن تقدم به پسرم یوسف.
به پاس اینکه می داند کدام کار را اول انجام دهد.
سلام دفتر جلد زرشکی من
سلام دوست خوب من
مهربانترین مهربانانم
ای که در هر صفحه ات گنجی از نیاکان پاک طینتم را به بار داری
در دوشنبه ی دی ماهت نوشته ای:
کفی للشیطان نصیبا ان ینقلک من طاعه الی طاعه
در بهره مندی شیطان از تو همین بس که تو را از طاعتی به طاعت دیگر منتقل کند.
ومن گاه در حیرتم که عصر پنجشنبه نماز اول وقتم را اول بخوانم
ویا اول کمک همسرم ظرف ها رابشویم و یا اول به وبلاگم سری بزنم
و یا هزار کار دیگر را اول انجام دهم.
و هی فکر می کنم شیظان دارد مرا از این سو به ان سو منتقل می کند
یک جور هایی گیج شده ام
این متن را دوستی ناشناس فرستاده است. او حتما دوست خوبی است.
'خواجه نصير الدين' دانشمند يگانهي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همهي درس بزرگان در همهي زندگانيم برابر آن حقير مينمايد و آن اين است :
در بغداد هرروز بسيار خبرها ميرسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت ميداني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه ميکنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش ميدانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانستهاي را بدانم .
خواجه نصير الدين فرمود :
اي شيخ تو کوششها در دين مبين کردهاي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را ميداني .. و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفتهاند و از بامداد که مومن از خواب بر ميخيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر ميشود , راه بر او شناسانده شده است . اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاقترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانياش که از وجدان بيدار او است.
من بسيار سفرها کردهام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديدهام . از 'غوتمه' (بودا) 'در خاورزمين تا 'ماني ايراني' در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو ميزيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي ميدانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد
اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟
در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني ميدهند , آن فرمان ' اما' و ' اگر' دارد .
در اسلام تو را ميگويند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست
غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .
تجاوز مکن .... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .
و اين ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان ميداند و اجازه هر پستي را به خود ميدهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان ميبيند ..
و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ .
از : اسرار اللطيفه و الکسيله
این متن تقدیم به سحر. به پاس روح بزرگش
دفتر دوست داشتنی من!
که کنارت نوشته ام:
تدبیر در بی تدبیری است.
ایا این همان فرو رفتن در امواج بی نیازی خداوند نیست که
می خواستند سال ها به ما بیا موزند و نیاموختیم؟
دفتر زیبای من!
که مرا به خودم میهمان می کنی
و هی به من می گویی که :
(غم ز ما می روید و ما می خوریم)
ایا این همان شادی نبود که به دست خود به اتشش می کشیدیم
و می خواستند چنین نکنیم و نیاموختیم؟
دفتر جلد زرشکی زیبای محجوب من!
این پست تقدیم به طوفان.به دلخوری از کاری که کرد.
سلام دفتر جلد زرشکی من !
دفتر عزیزم!
دوست خوب من!
که به یادم اوردی
بیشتر اهالی جهنم فریادشان ناامیدی است.
و به یادم اوردی که
بر سر در جهنم نوشته اند:
ای که به اینجا وارد می شوی
دست از هر امیدی بشوی
دفتر جلد زرشکی من!
به من بگو که این جمله چه می خواهد بگوید؟
ایا این نیست که اهالی جهنم نا امیدانند؟
من امیدوار رحمت الهی هستم و هیچگاه ان را از دست نخواهم داد.
دفتر زیبای من!
تو را دوست خواهم داشت
به بلندای کوههای کرکس

