و همچون گیلاس ها ی پر فروغ
رنگ هایی زیبا یافتند.
و زیر تیر ماه
در شبی مهتابی
یکان یکان
بر زمین افتادند.
ای باد دل افروز سپاهانی!
بر گیسوانم بوز
تا در میان دود سیگارم
ان روزها را به خاطر داشته باشم.
با درختی که دیگر جز میوه های لوکس پلاستیکی
ثمری ندارد.

به ترتیب از چپ:
۱- امینی که به من خیانت کرد و به گروه سعید پیوست.
۲- سلمان یار همیشگی من
۳- یوسف. مثل همیشه به جایی دیگر می نگرد.
۴-خودم . در عنفوان جوانی
۵-میثم دوست داشتنی
۶- سیاوش خالدان. عضو برجسته ی گروه من
۷- بقیه هم سیاهی لشگری بیش نیستند
براي ديدن عكس در سايز بزرگتر به لينك زير برويد
http://i35.tinypic.com/2d824xs.jpg
این متن از سیاوش است. خاضعانه با خدا سخن می گوید و از سر نیاز.
من مطمئنم خدا دعای مرا و سیاوش را اجابت خواهد کرد هر گاه اراده فرمایند.بارانی با دانه هایی درشت
پروردگارا،
خشکی و خمودگی
در جان این گیاهان رسوخ کرده است.
پرستوهای تشنه،
دیگر نای آوازشان نیست.
ترانه های دلکش،
در میان صخره های خشن لانه گزیده اند.
زمین هم چروکی فرتوتی بر جبین گرفته است.
آسمان، روی زرد، سر در گریبان فرو برده است.
شهر من،
حتی یکی از خاطرات خوشش را هم به خاطر ندارد.
بار خدایا...
باران رحمتت را به فلب آسمان نیلگونت هدیه دار
تا بر ما ریزش کند و زایش.
تا جاری گردد و به بار نشاند.
آمین، ای پروردگار پدید آورنده.

