تبليغاتX
شیخ عبدالله نبوی
شنبه 19 آبان1386
پارسایان
این متن تقدیم به نادر مجیدی.به پاس قلب پاکش و زیبایی یوسف سانش.

...اربابم می گفت :

از کسی که به شماظلم می کند در گذرید.

وبه کسی که شما را محروم می نماید عطا کنید.

و با کسی که از شما بریده بپیوندید.

...می گفت:

اگر بر شما ستمی رفت شکیبایی کنید تا خداوند برایتان انتقام بگیرد.

....و من می گویم شنیدن اینها لذت بخش است و نوشتنش لذتبخش تر.

اما وقتی بعد از ماه مبارک در خواب می بینم موشی درون خانه ام است و هر چه او

را می کشم هنوز

زنده است و به طرز غمباری دهان  خونینش را به سویم باز و بسته می کند از خودم

بدم می اید.

اما قتی در فروشگاه مثل ابله ها با ان مرد مسن دعوا می کنم و ابلهانه تر از او عذر

می خواهم از خودم بدم می اید.

چقدر خوب گفت دوستم متقی.وقتی در بیداری خودم را به رخم کشید.

من که در لاک خودم خزیده بودم. کدامین باد بی پروا حس پریدن را به خاطره ی خواب

من اورد؟

هی!

نادر!

می بینی!

چه قدر مصداق حرف های اربابم بودن سخته!

می بینی!

وقتی متن اربابم را می خواندم تا برای پست اماده کنم وقتی بود که یک ساعت

بعدش با ان پیر مرد دعوا کردم.

یک ساعت قبل.

فقط یک ساعت.

اربابم می خواست تهی هایم را به من بنمایاند.

می بینی نادر!

اربابان من اینجوریند.

اربابان تو چه جوریند؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:34 | | لینک به این مطلب