دلم برای خودم سوخت.
مثل گاوها می خوابم.
مثل گاو ها خواب می بینم.
دلم برای خودم سوخت.
یک جمعه بود که صبحش خیلی دلم برای امام زمان تنگ شده بود. چند دفعه دعا کردم که امام زمان ظهور کنند
بعد از ظهر که خوابیدم تو خواب دیدم که امام زمان ظهور کرده اند ولی من خیلی پریشان بودم. مثل این که می ترسیدم ... نمیدونم چرا؟
سریع از خواب بیدار شدم دیدم خیلی عرق کرده ام و هوا به شدت ابری است و این صدای رعد و برق های شدید بود که من را از خواب بیدار می کرد.
از اون موقعی که این خواب را دیده ام 2 یا 3 ماه می گذرد ولی هنوز ذهنم درگیر این خوابه!!!)
هی!
دانش اموز بی نام !
تک خوری نکن.
جای ما هم خالی.
...رئیس سرخپوست ها در حالیکه داشت به دور دستها می نگریست و چپق مقدس می کشید گفت:
هیچکس نمی تواند به خود شناسی برسد مگر اینکه بر ترسهایش غلبه کند.
هی پسر خاله !
مب بینی؟
اونا هم یه چیز هایی فهمیده بودند.
مثل ما.
غلبه بر ترس ها
خیلی کار مهمیه پسر خاله!
ان الله یحب ان یری اثر النعمته علی عباده
خدا دوست دارد اثر نعمتش را در زندگی بندگانش ببیند.
فکر کنم منظور ارباب این با شد که زندگی ما باید طعم درامد ما را بچشد.
اینجوری دیگر پس انداز معنی چندانی نخواهد داشت.
به قول دوستم:
تکیه بر ایام نیست تا دگر اید بهار
و به قول دوست دیگرم سلمان :
چه امیدی به فرداست؟ بیایید کارت بنزین مان را به دوستانمان قرض بدهیم.

