یک مسابقه ی بسیا ر بزرگ.
هر کس فهمید این حدیث اونو یاد چی می اندازه؟
هرکس خودش فهمید جایزه داره.
تقلب نکنید.
و اما حدیث:
عن ابی عبدالله علیه السلام:
قال :ان لله مدینه خلف البحر .سعتها مسیره اربعین یوما للشمس .فیها قوم لم یعصواالله قط و لا یعرفون ابلیس.
امام صادق فرمود که خدا در پشت دریا ها شهری دارد که به اندازه ی چهل روز طول می کشد تا خورشید ان را بپیماید ودر ان مردمی هستند که هیچ گاه گناه نکرده اند وابلیس را نمی شناسند.
بحار الانوار چاپ جدید
ج 54 ص 333
کی دوست داره بره تو اون شهر؟
اگه رفت یه یادیم از من بکنه.
خیلی باید راه باشه تا اونجا.
من فکر میکنم لاغر باشند اما سر زنده.
با موهایی انبوه .
وریشی پر پشت.
وچشمهایی که تیزند و فرو رفته.
انگار پشت روح ادم رو می بینند.
یه یادی هم از من بکنید.
امروز رفته بودم شماره گذاری برای اعتراض به خلافی های ماشین.
خیلی شلوغ بود.بی نظمی کلافه ام کرده بود.
به خودم گفتم چرا باید اینطور باشه.
همه از هم می زدند جلو.همه با هم دشمن بودند.پلیسها با مردم.مردم با پلیسها.
مردم با مردم.داشت حالم به هم می خورد. رفتم یه کتاب از توی ماشین اوردم.
خاطرات زندگی علامه طباطبایی بود.اروم اروم سرد شدم. نه گرم شدم.
هر خاطره ای که می خوندم یه جورهایی حالم خوب می شد.
کتاب رو بستم و به اطرافم نگاه کردم . دیدم چقدر ادم خوب دورو برمه.
یه کم بی نظم بودند ولی این خوبیشون رو عوض نمی کرد. حس کردم چقدر دوستشون دارم. چقدر صمیمیند.
وقتی باهاشون حرف می زدم چقدر لذت می بردم. منم یکی از اونا شدم.
ما چقدر خوبیم. هر چند یه کم بی نظمیم. اما خیلی خوبیم.
علامه!
تو حتی وقتی مرده ای هنوز زنده ای و حیات می بخشی.
علامه !
حالا کجایی؟
اونجا چه جوریه؟
چه جوری هنوز زنده ای؟
چه جوری من میتونم مثل تو بشم؟
تو رو خدا مثل سلمان جواب نده.
چه جوری می تونم مثل تو بشم؟
این مطلب رو سیا کله توی نظرات نوشته بود.
حیفم اومد نخونید.
در ضمن بیچاره حسن کچل...
من فکر می کنم خدا تو تقدیر حسن کچل این جوری نوشته که بهتره کچل باشه!
اون نباید سعی کنه با اون مبارزه کنه....
آدم وقتی خسته می شه ، حسن وقتی دوباره کچل می شه ، مامانم وقتی با ماشینش تصادف می کنه ، یا وقتی من توی پمپ بنزینم و یکی داد می زنه سرم که :"یالّا 2 ساعته داری بنزین می زنی" در حالی که من بر می گردم بهش می گم :"ممنون آقا! من ساعت ندارم کل این دو ساعت به من 3 دقیقه گذشت!" ، یا زمانی که توی کوچه ی مجمر پشت ترافیک متوجه می شم که یه ماشین (پژو 206 صندوق دار نقره ای) حامل 4 تا مامور لباس شخصی (و خوش تیپ) به یه ماشین (پراید سفید) که دوتا پسر (جلو) و دو تا دختر (عقب) توشن و دارن سعی می کنن تو اون شلوغی با ماشین فرار کنن(!) و اون چند تا مامور موفق می شن توی ترافیک ماشینو متوقف کنن و راننده رو پیاده کنن تا می خوره بزننش!!!! آدم می مونه چی بگه... می ره خونه کانال سه رو روشن می کنه....آقای حسنی داره با یکی از مقامات بلند پایه ی دولتی بحث می کنه ، تمام مدت مصاحبه دهن من و احتمالاً چند میلیون ایرونی دیگه توی خونه هاشون باز بازه!!!
حالا کسی پیدا نمی شه یه کاری بکنه این غباره از دوش من (یا تو یا جناب شیخ یا هر کس دیگه) پاک بشه؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟
پایان
سلام
کجایید؟
دارم از خستگی می میرم.
یکی نیست خستگی منو در کنه؟
تو جبهه که بودیم اینجوری بود.
یکی می گفت :
کجایید؟
یکی نیسست خستگی منو در کنه؟
اونوقت یکی می گفت:
من خستگیت رو در می کنم.
بعد شونهام رو ماساژ می داد و اروم یه جک می گفت.
0 حسن کچل بعد از سالها رفت مو توی سرش کاشت. اونوقت اسمش توی حج واجب در اومد0
اهای......کجایید؟
یکی نیست خستگی منو در کنه؟
سلام
شنیدم ا قای فاطمی نیا گفتند:
یک روز علامه طبا طبا یی در قم می رفته اند. یک دوچرخه سوار بی تربیت می زند به ایشان.
به زمین می خورند.دوچرخه سوار بی تربیت به علامه می گوید:
مگه کوری؟
علامه بلند می شوند. به او می گویند:
چیزیت نشد؟
دو چرخه ات سالمه؟.......................
چرا من اینطوری نیستم؟
چرا با همه دعوا دارم؟
یعنی می خوام کم نیارم.دوستم این ایه را برایم خواند. همون دوستی که خیلی دوستش دارم:
عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلام
ا
بندگان خدا انانند که فرو تنانه راه می روند. و هر گاه با جاهلان هم صحبت می شوند انگار تسلم انانند
همان دوستم اسم دو کتاب را اورد. سرگذشت های ویژه ی علامه طباطبایی:
مهر تابان- جرعه های جان بخش
نوش جان
نوش جان نوش جان نوش جان نوش جان
نوش جان
سلام
هفته ی قبل سر کلاس مکتب های ادبی گفته بودم :
مونالیزا یا همون لبخند ژوکوند عکس هیچ کس نیست. زنی به نام مونالیزا وجود نداشته.
در حقیقت این عکس درون خود داوینچیه.
اگه عکس رو دیده باشید می فهمید که نه گریه می کنه نه می خنده.
نه مرده نه زنه..............
یه پسری که خیلی ساکته و ته کلاس می شینه امروز اومد یپشم.
یه عکس بزرگ هم از مونالیزا اّورده بود.
داد به من.
وگفت:
این مونالیزاست.
هم زنه.
هم داره می خنده.
و من.........
مات...........
به قول اره:
Game over
دلم برای پویا تنگ شده.پویا وقتی هست زیاد مهم نیست. حتی یه جورهایی زیادیه. اما وقتی نیست جاش خیلی خالیه.خیلی.
حالا اگه پویا اینو می خونه بدونه اینو دارم برای اون می نویسم نه برای کس دیگری.
من درد غربت کشید ه ام .غربت چیزه خیلی خوبیه. اگه تو دردی رو می کشی بدون که لیاقت دریافت اون درد رو داشتی.
پس قدرش رو بدون .به این و اون نگو. حیف نیست این همه غم دوست داشتنی رو اینور و اونور می ریزی. ا~ بروی غربت رو نبر.
مثل سرخپوست ها باش.
مراسمی استثنایی برای خودت بگیر.مراسم گریه.
یه چادر توی اتاقت بزن . برو زیرش . چاهار زانو بشین.به هیچی فکر نکن.و در عین حال بگذار فکر ها همین طوری بیایند و از در دیگر بروند.تمرکز نکن.
......واشک ها می ایند. ارام ارام. بگذار بیایند.
این را می گویند مراسم اشک .
خیلی با حال است.
سلام
چند روز پیش داشتم نوار گوش می کردم.
فاطمی نیا سخن می گفت.
می گفت:
اسراف کردن که به نان و ماست و اّب وگوشت و این چیز ها نیست.
اسراف واقعی اسراف در نور است.
صبح زود از خواب برمی خیزیم نماز می خوانا انوقت پر ازنور می شویم.
نصف شب دلمان می گیرد . بلند می شویم نماز می خوانیم.
پر از نور می شویم.
ذکر می گوییم .
ساعتی به کوه صفه نگاه می کنیم.
به در یاچه ی بشت سی و سه بل.
به بارک زیبای حاشیه ی زاینده رود زیبا.
پر از نور می شویم.
اّنوقت(بازم گفتم اّنوقت!!!)شیطان به سراغمان می اّید و مجبورمان می کند نور ها را اسراف کنیم.
با پدرم با مادرم بد حرف می زنم.
دوستم را می گذارم سر کار.
نفرت.....تقلب..........بد بینی ........رانندگی........صف بانک.......صف بنزیین.......
تا می اّید فردا بشود همه را اسراف می کنم.نور ها یکی یکی الکی مفتی مفتی از دست می روند.مثل پس مانده های سیلی در گو دالی.
همانقدر می ماند که اگر ذکر مصیبتی شد دلم بلرزد.
نه عرفانی
نه کشف و شهودی
....................
یاد این شعر مولوی افتادم:
گر نه موش دزد در انبان ماست.......................... حاصل اعمال چل ساله کجاست
خدایا عقل عطا بفرما.
سلام
ایام محرم است.یه عالمه چیز یاد گرفتم.بهترینش این بود که این ایام را به غفلت نگذرانم.اما غفلت یعنی چه؟
......راستی!...غفلت یعنی چه؟
فکر کنم غفلت در هر جایی معنایی دارد. مادری که از بچه اش غفلت می کند.پدری که در تربیت بچه اش غفلت می کند.............
اما در محرم غفلت نکردن یعنی چه؟
یعنی گریه کن.اشک بریز. اگر گریه نکنی اشک نریزی به غفلت گذرانده ای.......
اشک بریز ارباب!
اشک بریز عزیز!
اشک بریز الهی قربونت برم!
ببین چطور شمر نشسته بود روی سینه ی امام حسین....ببین امام حسین انقدر تیر و شمشیر خورده بود که نای حرکت نداشت...... ببین......اونوقت چشم دوخت به چشم شمر....
...وبهش خندید.....به شمر خندید....من مطمئنم این خنده خنده ی تمسخر و نفرت نبوده.....اما تو گریه کن....گریه ای که نفرت نباشد.....
گریه کن عزیز!
گریه کن عزیز!
گریه کن عزیز!
گریه کن عزیز!
گریه کن عزیز! اشک بریز ارباب!
بود ده روز سالی موسم این دانه افشانی
به غفلت مگذران بی گریه ایام محرم را
صائب
