تبليغاتX
شیخ عبدالله نبوی
سه شنبه 28 آذر1385
یک اّ دم سراغ ندارید؟

سلام.

یکی از من برسید چگونه می شود اّ دم شد؟

من باید چه جوابی بدهم؟

می گویند یک نفر چشمش درد می کرد .بیش بیطار (دامپزشک) رفت. بیطار از اّنچه در چشم چهار پایان  می کرد  در چشم اوکرد.او کور شد اّنوقت به قاضی شکایت نمود.قاضی حق را به بیطارداد وگفت اگر تو خر نبودی بیش بیطار نمی رفتی.

این اولین مطلب. واما دومی.......

~ادم شدن یک امر قدسی است. امور قدسی   زمان تحویل مشخصی ندارند.ممکن است مدتها باشد وتو اّدم شده باشی بی اّنکه خبر دار باشی.

همین که تو خواسته ای تغیر کنی چیز بسیار مهمی است. قدر این تصمیمت را بدان. این   هدیه ای خدای ست.ا

کسی  که می خواهد اّدم بشود حتما از دست خودش ناراحت است.همه ی اّدمها ی خوب اینطوری هستند.از  اعمال خود راضی نیستند.

مهم این است که اّدم اینطور باشد. همینطور که تو هستی. اما از اینجا به بعد اوضاع یک جورهایی خطرناک می شود. خطرناکیش به این خاطر است که بیش بینی اش  دقیقا امکان بذیر نیست. یک جورهایی باید به حرف  کسانی که این راه را رفته اند اعتماد کرد. به حرف اّدمهای بزرگ.

به خودت قول های کوچک بده وسعی کن دقیقا اّنها را انجام دهی. قول بزرگ نده .این هم خیلی مهم است .ما میلیاردها قول کوچک داریم. اصلا قابل گفتن نیست.کاملا سلیقه ای است ( دارند اذان می گویند. تو چقدر قلبت پاک است.)کاملا سلیقه ای.

مثلا می توانی کمتر حرف بزنی. نیت کنی هر روز ذکر بگویی ومواظب باشی کسی از این کار اّگاه نشود.نمازت را حتما بخوانی. اگر شد سر وقت.(نه مثل من.) هر روز که می روی خانه یک شاخه ی گل برای مادرت بخری.(خجالت می کشی ؟).روز تولد دوستانت را یاد داشت کن و برایشان کارت تبریک بفرست.به مادر بزرگ وپدر بزرگت سر بزن. تنهایی. با اّدمهای بد کمتر رفت و اّمد کن. اگر اّدم خوبی را بیدا کردی دست از سرش بر ندار. حتی اگر تو را از خود براند.درکلاستان بچه های خوب زیاد دارید. من اگر جای تو بودم اّنها را رها نمی کردم. همیشه یادت باشد خدا تورا اّفریده است وتو بسیار ارزشمند هستی. تو برای خودت یک دنیایی.  این خیلی مهم است. تو خیلی بزرگی. بدر ومادر فصل الخطاب ما هستند. به هیچ وجه نباید اّنها را اّزرد.به هیچ وجه. اّنها که به جایی رسیده اند از دعای بدر ومادر بود ه است.(گل یادت نره.)..................................

یک روز صبح از خواب بلند می شوی   می بینی اّدم شده ای . خوش به حالت. یک رمز هم به تو یاد می دهم.سعس کن اشتباهات و حماقت های گذشته را تکرار نکنی. خدا از تکرار بدش می اّید.

اگر دیدم علاقه مندی باز با هم حرف می زنیم.

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 16:35 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 27 آذر1385
نظرت چیه/

سلام.

بحث امروز خیلی جالب بود.دو تا داستان  مثل هم اما با نتایج متفاوت.هر  دو شون دو تا قهرمان

 

داشت. هر دوشون توی مخمصه ی بدی گیر افتاده بودند.جوری که راه  بس و بیش  نداشتند.

 

اون وقت دلشون شکست.وخدا  ارواح باک را به سراغشان فرستاد وانها نجات یافتند.اما از اینجا به بعد یک جورهای دیگری شد. گزینه ی الف دیگه به سراغ گناه نرفت . چون قول داده بود وهمچنین احساس می کرد دیگه از گناه بدش میاد.

اما اون یکی  دوباره رفت وایندفعه بد جور گیر افتاد. از بین رفت .گزینه ی ب از بین رفت .

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستان گزینه های متفاوتی ارئه دادند:

 

شاید نسیان و فراموشی (ب) را از بین برد.

 

شاید اینکه گزینه (   ب  )  همه چیز رو یک اتفاق می دونست. اما ( الف )   یک داستان ساخته خدا. یک نشانه.

 

توی اون داستان (  الف ) از یکی خواست دعاش کنه و اون دعا کرد.شاید تاثیر اون دعا باشه. شاید یک کاری کرده که لیاقت ملاقات اون مرد بزرگ رو داشته.

 

(الف)  در حالی که کار بد می کرد در عین حال از خودش هم بدش می اومد. اما ( ب ) نه.( ب  )یک جورهایی گیج بود .چراغهای ذهنش خاموش بود.

 

نظر شما چیه؟

 

اگر علاقه دارید   مثنوی مولوی    دفتر 5    بیت  2230  به بعد  

 

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 18:40 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 26 آذر1385
کامپیوتر احمق
راستی اینها که کامپیوتر رو ساختند خیلی احمقند.

برای اینکه من دو ساعت تمام سوالهای امتحانی را نوشتم . بعد یک دگمه رو زدم . یه چیزی اومد. اونوقت اون رو هم زدم. اون وقت همه چی پاک شد. دیگه هم نیومد.

حالا فهمیدید چرا  اونها احمقند. اون وقت...... (چقدر گفتم اون وقت) منم هنگ کردم.

راستی هنگ یعنی چه؟ پویا همش می گه. شاید یعنی عصبانی.

اگه یعنی عصبانی اون وقت(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)منم هنگ کردم.

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 0:34 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 23 آذر1385
خوش قول- بد قول

سلام.

من چقدر قول می دهم وعمل نمی کنم.قول برای من شده است فرصتی تا از دست انها که به نوعی مزاحمم شده اند فرار

کنم.

وقتی در تنگنای رودربایستی اخلاقی گیر می افتم بهترین راه فرار قول دادن است.

 

وقتی دانش اموزان اصرار دارند با من حرف بزنند من می گویم :

باشه بعد. بعدی که هیچ وقت نمی اید.

شنیده ام روزی موسولینی رهبر ایتالیا از گاندی خواست به کشورش سفر کند . گاندی گفت سال دیگر می ایم.

سال دیگر موسیلینی  تبدیل شده بود به یک دیکتاتور.همه از گاندی خواستند که به ایتالیا نرود.مصرانه از او خواستند. اما او گفت:

من قول داده ام.

ان الذین یشترون بعهد الله ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاقلهم فی الاخره ولا یکمهم الله ولا ینظر الیهم یوم القیامه ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم.

ال عمران 77

انها که عهد خدا وسوگندها ی خویش را به بهای ناچیز می فروشند در اخرت بی بهره هستند وخداوند روز رستاخیز نه سخنی

به انها خواهد گفت نه توجهی به انها خواهد داشت ونه تطهیر شان خواهد نمود. وعذابی دردناک خواهند داشت.

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 5:10 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 22 آذر1385
تقلب؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

 

چرا بچه ها اینقدر گستاخانه تقلب می کنند؟

چند وقتی است ذهنم مشغول این مساله است. تقلب می کنند انچنان که گویی در یک مسابقه شرکت کرده اند و هر تقلبی را فتح قله ای می بندارند.

سعی کردم این مطلب را در حد خودم ریشه یابی کنم.طرحی دادم . هر روز از انها امتحان گرفتم. بوسیله ی خودشان.

هر روز نوبت یک گروه بود.گفتم ثبت نمره در دفتر ضرورتی ندارد. هرکه نمره اش خوب شد با میل خودش نمره وارد شود. هر که نخواست نمره اش مال خودش.

باز تقلب می کنند. شرم اورانه. راستی چرا؟

حتما مقصر خود منم. وقتی خودم در گذشته هاام ( و حالم)انبانی از تقلب های احمقانه دارم و بعضا انها را با افتخار برای نزدیکانم تعریف کرده ام چگونه انتظار دارم حرفهایم بر شاگردانم تاثیر بگذارد؟

 

شنیده ام عیسی (ع) از کنار دریا می گذشت قایقرانی را دید . به او گفت :

دنبال من بیا. یک جمله فقط یک جمله کافی بود تا زندگی او را دگرگون کند

شنیده ام علی(ع) در اولین دیدار با کمیل به او تذکر داد که نباید خرما هایش را با قیمت ها ی مختلف طبقه بندی کند. چون خداوند بند گانش را طبقه بندی نمی کند.همین کافی بود تا کمیل کمیل شود و بر دار از فضایل علی (ع) بگوید

کافی است من از صمیم قلب از تقلب متنفر باشم.  شاید مشکل حل شود.

انشا الله

شما نظری ندارید؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 18:12 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 20 آذر1385
بعدش.......

هی هی هی .......کی باور می کنه؟ دکتر سید حسینی اومده!با اون قلم شیرین وجذاب!

دکتر جان خوش اومدی.

اجازه می دی دوستان رو به نوشتت مهمون کنم؟

سلام
وب لاگ شما رو دیدم.خیلی جالب بود.به خودم گفتم بذار این 4 سال درس خوندن وکشیک دادن تموم بشه.بعدش منم یه وب لاگ درست میکنم.
یاد یه چیزی افتادم
..........
بچه که بودم(مثلا 6 ساله)با بابا و داداش بزرگم نشسته بودیم .داداشم گفت :برو اب بیار.داشتم اب میاوردم تو عالم بچگی به خودم گفتم :بذار برم مدرسه دیگه کسی بهم دستور نمیده
.
رفتم دبستان.گفتم برم راهنمایی راحت میشم بعدش
..........
رفتم راهنمایی. گفتم برم دبیرستان دیگه خوب میشه بعدش
..............
رفتم دبیرستان. گفتم کنکور تموم بشه بعدش
...............
برم دانشگاه.پزشکی تموم بشه بعدش
................
سربازی که تموم شد. زن بگیرم بعدش
..................
تخصص قبول بشم بعدش

درسم تموم شه بعدش
مطب بزنم بعدش
بچه ام بزرگ شه. بره دبستان.بره دبیرستان.................زنش بدم بعدش
حالا 20 ساله منتظر بعدم. بابام 70 ساله منتظر بعده.بابا بزرگم 90 سال منتظر بعد موند.ادما چند میلیارد ساله منتظره بعدن.مرده شور این بعد رو ببرن.
منتظرم این بعد برسه ، ببینم این ادما بعدش میخوان چه غلطی بخورن!!!!!!!!

 

 

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:43 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 20 آذر1385
یا علی

 

سلام

 

چقدر تنبل شدم.همش خوابم وقتی باید بیدار باشم.بیدارم وقتی باید برم بخوابم.

راستی ادم کی باید بخوابد ؟ کی باید بیدار باشد؟

فکر کنم این مساله ی مهمی باید باشد.

از کی سوال کنم به نظر تو؟

علی کلانتری؟ میگه هر وقت دلت خواست بخواب. هر وقت دلت خواست ازخواب بلند شو.

مصطفی ؟ میگه اصلا نخواب. برو نماز بخوان و به روحت فکر کن.

علی صادقی؟......هر چی کلانتری میگه تقسیم بر مصطفی.

جلیل؟.......(خیلی حرف زد اما نفهمیدم چی گفت.)

مولا نا ؟ .. اری از اون سوال می کنم.

سوال کردم گفت:

این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد

انکس که  بر اندازد او بستر  و  بالین  را

یک طرح جالب دارم. من خیلی تنبلم. نیاز به همت چند ادم با حال دارم.

کیا حاضرند یک گروه درست کنیم؟

تا چهل روز صبحها قبل از اذان از خواب بلند شویم.

بانگ بیدار باشمون کی باشه؟

خودتون یک فکری بکنید.من که از همین امروز شروع می کنم. اگه خواستید همین جا اسم بنویسید.

چهارده تا که شد بازی تمومه.بعدا یکی رو مسئول می کنم.نظرم روی محمدیه. شایدم....

یا علی

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 19:27 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 19 آذر1385
پو یا
 

سلام.در باب مطلبی که نوشته بودم( تقصیر تو بود) پویا مطلب جالبی نوشته بود.

حیفم اومد شما نخوا نید.غلطهای املایی تقصیر منه. معلم املاش بودم.

 

سلام .....
من !!! همیشه تقصیر منه
.....
همیشه خراب میکنم .... وای که تا حالا چقدر مامان و بابام و ازیت کردم
.....
وای و صد وای که چه شاگرد بدی بودم برای معلمام
....
هیچ وقت دوست خوبی نبودم .... من بدم ... گناه کارم
.....
همه چیز تقصیر منه .... من و ببخشید
....
اگه دارید متن و میخونید و وقت گذاشتید بازم تقصیر منه ... اصلاْ دیگه حرف نمیزنم
....
نکنه میخواستید بقیه حرفام و بشنوید ...؟ وای ببخشید .... تقصیر منه

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 22:5 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 19 آذر1385
چرا بدشان نمی اّید؟
سلام

چند روز پیش -جلسه ی قران بودم.ما حصل سخنان استاد این بود. اگر درست فهمیده باشم.

می فرمودند:

مکانیزم گناه در وجود همه ی ما هست.همه ی ما یک جور هایی گناهکاریم.این چیزی طبیعی است.

مشکل اساسی -بیماری خاصی است که در ما مثل یک خوره رخنه کرده است.

این مشکل-  نوع بر خورد مابا گناه است.

بی تفاوتی نسبت به گناهانی که انها را کوچک می پنداریم و از انجام انها ابایی نداریم.

صبح تا شب صد ها گناه انجام می دهیم وانها را فرم پذیرفته شده ی روز مره می پنداریم.

از انجام این امور به مرور زمان با کی نداریم.و ارام ارام نفس متبرک ما یاد می گیرد نسبت به انجام ان

واکنش نشان ندهد. برایش عادی می شود.در حقیقت هر روز تا شام به کشتن نفس خود مشغولیم.

اجزه نمی دهیم پیاده ها از خیابان رد شوند. صدای ضبط ماشینمان گوش ها را می ازارد.

دیگران را وا می داریم چیز های زشتی که دید ه ایم ببیند.به والدینمان بی احترامی می کنیم.

واژه هایی که برای معلمانمان به کار می بریم بعضا بسیار تو هین امیزند.

و..........................

اینها همه جزو مکانیزم وجود ماست. چیزی که هست این است که به نفسمان اجازه نمی دهیم از انجام

این امور خجالت بکشد.

این خیلی بد است. خیلی بداست.

نفس ما انقدر بزرگوار است که از این اعمال بیزاری می جوید.و در این لحظات ما بسیار ارزشمندیم.

نباید این ارزش والا را از خود بگیریم.اجازه بدهیم از کارها ی روز مره ی خود اندوهگین با شیم.

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:39 | | لینک به این مطلب
شنبه 18 آذر1385
تقصیر تو بود
سلام.

تقصیر کیه که من اینقدر بدم؟با همه دعوا دارم.فکر کنم تقصیر بابامه!مامانم هم بی تقصیر نیست.

اصلا منو درک نمی کنند.اگه بدونید وقتی کوچیک بودم چقدر احمقانه با من برخورد می کردند.

منو می زدند. تنبیه می کردند. اوه اوه اوه .. این معلم های احمق هم بی تقصیر نیستند.

بد تر از همه این اخوندا هستند. باعث شدند که همه ی جوانها از  دین زده شوند.

مربی پرورشی بی شعور............یادته به خاطر یک سی دی با من چکار کرد؟

اصلا همون باعث شد من عقد ه ای بشم.

..........همه  مقصرند .

.........همه مقصرند.

من بی تقصیر و مظلومم. خیلی مظلوم.

 

ومن یکسب خطیئه او اثما  ثم  یرم  به  بریا فقد  احتمل بهتانا واثما مبینا)

 و هر که خطایی یا  گناهی مرتکب  شود ان  گاه بی  گناهی  را به  ان  متهم کند بار بهتان وگناهی اشکار را به دوش کشیده است.

نسا  ۱۱۲

راستی... تقصیر کیه/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 19:3 | | لینک به این مطلب
جمعه 17 آذر1385
مجالس الباطلین
در فقره ای از فقرات ابوحمزه ثمالی خوانده اند:

او لعلک رایتنی الف مجالس الباطلین فبینی وبینهم خلیتنی.

(خدایا!مبادا مرا مانوس به هم صحبتی با کسانی دیده ای که عمر خود را به بیهودگی می گذرانند.

و مرا با انها وا گذاشته ای.)

و من میبینم همه ی زندگیم پر است از این مجالس. صبح تا شام. تازه شب که از راه می رسد باید بنشینم کنار عظیم ترین مجلس باطل.

تلویزیون

تلویزیون

تلویزیون

تلویزیون

تنها می ماند وقتی با دوستانم هستم.اقاداودی.مصطفی.علی کلانتری.منوچهر.سلمان...........

خدایا!

این اوقات را منبسط فرما!

ای مهربان ترین مهربانان

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:54 | | لینک به این مطلب
جمعه 17 آذر1385
خواب زمستانی
بالاخر ه مصطفی از خواب زمستای بیدار شد.از لاک خودش اومد بیرون. مشاهده بفرمایید:

باز هم بانک

چقدر تو رو دوست دارم. چه قدر تو رو دوست دارم قرآن کوچک جیبی و چه قدر تو رو دوست دارم ای زمستون. چون تو زمستون می شه کاپشن و کت پوشید و بعد یه قرآن کوچولو توی جیبش گذاشت و توی تاکسی خوند. یه ندای شیطانی می گفت که نه این کار ریاست و اگه تو که قرآن دستته یه کم گشاد بشینی یا با راننده درست صحبت نکنی یا ...... هزار تا احتمال دیگه (یاد فیلم ژاندارک افتادم و وسوسه های شیطان به ژاندارک که لوک بسون چه قدر زیبا اون رو به تصویرکشیده بود) اونوقت این کار رو دیگرون به حساب قرآن می ذارن . ولی بهش گوش ندادم. وقتی اون علیامخدره می تونه مانتو تنگ و کوتاه و شلوار پاچه کوتاه و جوراب بدون ساق بپوشه و ادکلن men sexual بزنه ، اصلن هم بد به نظر نرسه ، من هم «دوست دارم» تو تاکسی قرآن بخونم . به کسی چه مربوطه. چ قدر تو رو دوست دارم؛ قرآن کوچولوی جیبی جلد چرمی.

******************************************************

امر قدسی

خیلی دوست دارم این خاطره رو که شاید اولین برخورد و تجربۀ من از امر قدسی یا متافیزیکه بنویسم و ثبتش کنم. سال سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم. آیت الله صدیقین در مسجد دربکوشک نماز می خوند و بعد از نماز هم منبر می رفت. روی پایۀ اول منبر می نشست و دو تا دستش رو روی پاهاش میذاشت. با اون آرامش عجیب و وقار. با ریشهای بلند حنایی رنگ. من هم می رفتم درست روبروش به دیوار تکیه می زدم. همیشه موقع سخنرانی سرش پایین بود، گاهی اوقات سرش رو بلند می کرد و به اطراف نظری می کرد. یه شب که بعد از نماز مغرب و عشا پای منبرش نشسته بودم، بنا به حال و هوای اون روزها یه سؤالی تو ذهنم بود. وسط سخنرانی یه دفعه به اون سؤال من جواب داد. خب من گفتم حتماً اتفاقی بوده، ولی برای اینکه مطمئن بشم، شب دیگه سؤال دیگه ای تو ذهنم طرح کردم که اصلاً به مباحثی که در منبرش مطرح می کرد ربطی نداشت. ولی باز هم با کمال تعجب به سؤالم جواب داد. خیلی برام عجیب بود. این اتفاق چند باری تکرار شد. تا اینکه یه بار این سؤال رو تو ذهنم طرح کردم که شما چه جوری این کار رو می کنی و سؤال ذهن من و حتماً دیگرون رو می خونی و بعد بهش جواب می دی ؟! باز هم در کمال ناباوری به این سؤالم هم اینطور پاسخ داد که: من هیچ قدرتی ندارم و هیچ ذهنی رو هم نمی خونم. بلکه امام زمان بین من و فردی که سؤالی داره واسطه می شه و سؤال اون شخص رو به ذهن من القا می کنه و من در او ن زمان احساس می کنم که باید به این مسأله پاسخی بدم. خدایش بیامرزاد و غریق رحمت کناد.

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 16:19 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 15 آذر1385
اسم رمز
اسم رمز هم چیز جالبی است. در جبهه که بودیم اسم رمز چه ها که نمی کرد.

اما حالا خدا را شکر همه اسم رمز دارند. این سیا کله هم ادم با حالی است. اولا

خیلی با سواد است. دست به قلمش هم خوب است. جون می دهد برای کل گرفتن

با سلمان.

 من بعد از یک عمر سر و کله زدن با  دانش اموزان  ادمهای با هوش را خوب می شناسم.

سیا کله......چه اسم رمز مخصوصی!

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:21 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 13 آذر1385
سلمان
یک شاگرد قدیمی دارم که حالا دوستمه.یک جور هایی باهوشه. اینو وقتی فهمیدم که دیدم همیشه

جواب سوال ها رو  جوری می ده که ادم انتظار نداره.

مثلا این دو مورد رو در جواب  مطالب من در باب  قابیل  نوشته.افاضه بفرمایید:

مطلب اول

دیروز که پیش حضرت حافظ رفته بودم! شنیدم که گفت :


عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی                             عشق داند که در این دایره سرگردانند
و من داشتم فکر می کردم دیدم فقط کسی می تواند در مورد یک دایره اینطور حرف بزند که کاملا بر آن مسلط باشد و کسی بر یک دایره احاطه پیدا نمی کند مگر آنکه از آن بیرون بیاید و از بیرون به کل دایره نگاه کند پس عشق هم از این دایره بیرون رفته که اینطور مسلط بوده و دیده که عاقلان سرگردانانی بیش نیستند و شما بهتر از من می دانید که کسی که از این دایره بیرون رود دیگر وجود ندارد چون این دایره دایره ی وجود است پس عشق جود ندارد.... خلاصه سرگرم این فکر ها بودم که ندائی! به من گفت : سرگردانی یعنی همی

********************************************

مطلب دوم

من میگم ما باید از قابیل یاد بگیریم و با برادرامون طوری رفتار کنیم که اونا مثل هابیل با ما رفتار کنن مثلا هم من و هم داداشم این کارو کردیم و موفقم بودیم

********************************************

می بینید من با کیا سر و کله می زنم؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 16:44 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 12 آذر1385
سلام

در ایتالیا بودم. دلم خیلی گرفته بود.خیلی.اونوقت دیوان حافظ را باز کردم.برای علی کلانتری

یک فال گرفتم.این امد:

یا رب ان اهوی مشکین به ختن باز اور.........

بعد برای مصطفی پیر جمال  این امد:

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی........

غزلی مثل خودش پر پیچ و خم.تا انجا که...

اندم که با تو باشم یکسال هست روزی         واندم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

در کشور غریب خیلی حال داد.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دیروز با خودم خلوت کردم. می خواستم بهترین مسئول نمره ام را انتخاب کنم.

انتخاب کردم. اسمش را گذاشتم (انجیر ده)

اسم قشنگی نیست .می دونم. اما داستان دارد.

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 22:20 | | لینک به این مطلب
شنبه 11 آذر1385
بگو.......
هر چی می خوای بگو اما حرف نزن.مطمئن باش من ان را می شنوم.
نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 18:48 | | لینک به این مطلب
شنبه 11 آذر1385
با برادرت چگونه ای؟
در قران خواندم وقتی قابیل می خواست برادرش را بکشد  هابیل به او گفت:

اگر تو دستت را دراز کنی که مرا بکشی  من هرگز دستم را دراز نمی کنم که تو را بکشم.همانا من از خداوند جهانیان می ترسم.

(لئن بسطت الی یدک لتقتلنی  ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک انی اخاف الله رب العالمین)

مائده ۲۸

من می گویم اگر ما این ایه را در همه ی امور زندگی گسترش دهیم  چقدر زندگی زیبایی

خواهیم داشت.

در رانندگی.زناشویی.برادری.معلم شاگردی................................

حاضری امتحان کنی؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 18:41 | | لینک به این مطلب
شنبه 11 آذر1385
جانوری که حرف می زند

سلام.سوره ی نمل ایه ۸۲ را بخوانید.

(واذا وقع القول علیهم اخرجنا دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا یوقنون)

وچون محقق شود وعده ی عذاب بر ایشان بیرون اوریم برای ایشان  جانوری از زمین که سخن گوید به ایشان به سبب انکه مردمان به ایات ما یقین نمی اورند.

*****************************************************************

سلام

راستی تاحالا شده از خودت بپرسی که : من کیستم؟

می دانستی خیلی ها از همین سوال به خیلی جاها رسیده اند؟

این را هم داشته باش:

( هر کس همان است که در چشم خداست وغیر ان نیست.)

قدیس فرانسیس اسیسی.به نقل از شرح مثنوی نیکلسون  ص ۲۰۸

*************************************************************

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 18:21 | | لینک به این مطلب
جمعه 10 آذر1385
سفر اسمان
وقتی پیامبر (ص) به اسمان  معراج کردند ارام ارام به پیش رفتند تا جایی که جبرییل باز ماند. محمد بود و حضور حضرت احدیت.

خدااوند فرمودند :اثن علی.(مرا ثنا بگو.) محمد گفت: لا احصی ثناء علیک(نمی توانم ثنای تو را بشمارم.)

مرصاد العباد ص ۶۲

چرا پیامبر نتوانست ثنا بگوید؟

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 7:14 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 9 آذر1385
بی عبا شده ایم

امروز عصر با سلمان ، یوسف و هفت برادران رفتیم قلیان . اونها فقط چایی خوردند اما من قلیان هم کشیدم. سلمان بحث قشنگی پیش کشید:

می گفت جایی خوندم روزی کسی نزد پیامبر آمد و گفت فلانی را دیدم که با زنی تنها بود و کاری زشت می کرد پیامبر به او گفتند تو چه کار کردی گفت هیچی آمدم به شما بگویم . پیامبر او را توبیخ کردند و به او گفتند چرا عبایت را روی آنها نیانداختی تا کسی آنها را نبیند ؟

این یک داستان نمادین است . یعنی ما اینقدر احمق شده ایم که این چیزها را نمی فهمیم ؟

یعنی ما اینقدر بی غیرت شده ایم ؟

عبایمان کجاست؟

عبایمان کجاست؟

عبایمان کجاست؟

عبایمان کجاست؟

عبایمان کجاست؟

عبایمان کجاست؟

عبایمان کجاست؟

چرا وقتی چیزی می شنویم عبا رویش نمی اندازیم ؟

موبایل !

سی دی !

دی وی دی !

کامپیوتر !

....

همه خنجرهایی شده اند که عباهایمان را دریده اند .

 

 

 

بی عبا شده ایم  عزیز !

 

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:22 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 8 آذر1385
شیوع فاحشه
چقدر این قران زنده است.انگا ر هر لحظه دوباره نازل می شود.همه ی پدیده ها محو اعجاب قرانند.

وقتی این ایه را ان مرد بزرگ برایم خواند   گویی مست شده بودم .

سوره ی نور.ایه ی ۱۹

(ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنو لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره والله یعلم وانتم لا تعلمون.)

 

کسانی که دوست دارند در میان اهل ایمان شایعات زشت پراکنده شود عذابی دردناک در دنیا واخرت دارند.خدا می داند نه شما.

*******************************************************************

ممکن است زنی تصمیم بگیرددر مقابل دوربین های تلویزیون وسینما  نمایش ها یی بدهد.

این کاری است که سالها ست باب شده است.یادم می اید سالها قبل مقاله هایی از ناصر ایرانی می خواندم.او معتقد بود دیدن چنین نمایش هایی مثل واکسنی می ماند که روح ما را در مقابل حوادث واقعی حفظ می کند.سخنان او برای من در حکم چراغ سبزی بود تا بسیاری از این نمایش ها را ببینم.

ممکن است حرف ناصر ایرانی در این باب درست باشد اما من فکر یک موضوع را نکرده بودم.موضوعی که

بسیار ازار دهنده وپر اسیب است.تصویر های ذهنی که از دیدن این نمایش ها در ذهن می ماند ارام ارام مثل خوره تفکر  وقلب را از درون سوراخ می کند.

تصویر های مخربی که همیشه با ادم می ماند وبه شبیه سازی می پردازد

اما کسی که این نمایش ها را می بیند با خودش درگیر است وبا خدای خودش.

روزی حتما روح خراش خورده و شکسته اش را به حضرت حضور خداوند می برد  و خجالت مندانه تقدیم می کند. خودش می داند و خدای خودش.

*******************************************************************

....اما اگر زنی خواست در خلوت خودش  و  در صندوق خانه ی تنهایی اش کاری کند   من به چه مجوزی به خودم حق می دهم  خلوت خانه ی او را مشاهده کنم؟

ایا این را برای همسرانمان و دخترانمان و مادرانمان می پسندیم؟

*****************************************************************

ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنو لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره

والله یعلم وانتم لا تعلمون.)

کسانی که دوست دارند در میان اهل ایمان شایعات زشت پراکنده شود عذابی دردناک در دنیا واخرت دارند.خدا می داند نه شما.

***************************************************************

دوست عزیز!

به چه مجوزی؟

تو را به خدا قسم میدهم برایم بنویس

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 23:6 | | لینک به این مطلب