تبليغاتX
شیخ عبدالله نبوی
دوشنبه 24 مهر1385
سلام.رمز ورود را فراموش کرده بودم. مصطفی بهم داد.دیروز فوتبال داشتیم .باختیم.از ۲۳روز ماه رمضان ۲۰ روز دعوت بودم.جالب تر از همه مهمانی ی دکتر محسنی بود.مصطفی هم بود. نما ز که می خواندم یاد اون حرف قشنگ مصطفی افتادم که میگفت :

هر چیزی که باعث بشه نماز اول وقت نخونی اون همون شیطونه.

جند روز پیش خواب دیدم پدر و مادرم از دستم خیلی ناراحتند.خیلی. اونقدر که سوار ماشینم نشدند.

از خواب که بیدار شدم خیلی ترسیدم .با سعید رییسی تماس گرفتم.گفت ناراحت نباش.

قرار بوده کاری بکنی .اون وقت یکی بگه : خدا پدر مادرش رو بیامرزه.

اما اون کارو باتنبلی نکردی. زیاد مهم نیست.

روز ۱۹ ماه رمضان بایک ادم با حال روبه رو شدم.بحث بالا گرفته بود.علی    .  عمر  .

اون برام یه شعر خوند:

ما به محبان علی وعمر                   هیچ نگویم ز خیر و زشر

حشر محبان علی با علی                  حشر محبان عمر با عمر

نمی دونم چرا دلم هوای وحید ملکی و خانم ازاد رو کرده.سلام برسونید

فرشید! یه چیزی از خودت بنویس.

متقی!کجایی شما؟

مصطفی!خیلی با حالی.

خدا حافظ.افطاری دعوتیم.

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:20 | | لینک به این مطلب