تبليغاتX
شیخ عبدالله نبوی
جمعه 5 خرداد1385
سلام

من شیخ عبدالله نبوی هستم.

این را مصطفی بیرجمال می گوید.مولوی در دفتر 5 میگوید:

جزیره ای کوچک بود. وگاوی دران.گاو تنها موجود آن جزیره بود.

هر روز تا شب غذا می خورد و فربه می شد.و تا صبح غصه میخورد که علفها تمام شد . فردا چه کنم؟

صبح که بر می خاست  میدید جزیره پر از علف است.و دوباره روز از نو روزی از نو.....

هیچگاه فکر نکرد که آن که تا حالا روزی او را داده است باز هم می دهد.

ما هم اینطوری نیستیم؟

                                          

نوشته شده توسط شیخ عبدالله نبوی در 21:25 | | لینک به این مطلب